"متشابهات منطقی" که "محکمات دانشگاهی" شد (صهیونیزم "علمی شده")
نشست "جنگ 120 ساله نرم افزاری"، مهمتر از "جنگ 12 روزه سخت افزاری" / دانشگاه آزاد اسلامی مشهد - 1404
بسم الله الرحمن الرحیم
به این جمع شریف بنده را دعوت کردید.
عنوان نفوذ و جنگ دوازده روزه را دوستان فرمودند. میخواهم حداقل اشاره کنم به یک جنگ 120 ساله و یک نفوذ ناشناخته یا کمشناخته که هدف اصلی آن من و شما هستیم. در پروتکل یهود یا صهیونیسم، نمیدانم دوستان ملاحظه کردند یا نه. البته یک نسخههای مخدوشی عملاً خود صهیونیستها منتشر کردند که مسخره است که یک کسی خودش اینجور اعترافات بکند. ولی آن نسخههای اصلی آن را، اگر ملاحظه بفرمایید چون بعداً خودشان انکار کردند که اینها را برای ما ساختند، ما اینها را نگفتیم. تمام آنچه که میگویند نگفتیم، کردند و همچنان مشغول هستند. چه گفته باشید یا نگفته باشید، روش عملی آنها همین بوده است و هست.
یک بخشی از این متن به بعضی درس و بحثهای ما به خصوص در رشتههای علوم انسانی و علوم اجتماعی مربوط میشود. ما این موشکهای آمریکایی و اسرائیلی و اینها را پهپادهای آن را دیدیم. ولی البته همین را هم خیلیها تا شهدا را ندیدند، هنوز میگفتند نه. آمریکا و اسرائیل و اینها با ما مشکلی ندارند، ما با آنها مشکل داریم. غفلت از این ریزپرندهها و پهپادها و موشکهای تئوریک در بخشهایی از دیدگاههای نظریات علوم انسانی و علوم اجتماعی که طبق این پروتکل، لااقل بخشی از آنها موشکهایی هستند که از آن لانچرهای تئوریک شلیک شده است و میشود و خودشان میگویند «ما در سطح دانشگاههای جهان توانستیم و برنامه ما این است که به اسم علم، ایدئولوژی خودمان را در عرصههای مختلف منتشر کنیم».
حالا من قبل از این که یک مقداری ریزتر وارد این مسئله بشوم، خدمت سروران و اساتید عزیزم چند نمونه را که ذکر شده اشاره کنم. اولاً روشن باشد، صحبت از این که این اشخاص جاسوس بودند، در موساد و سیا و اینها، آنها را تربیت کردهاند بیایند نظریهپردازی بکنند و اینها، منظور این نیست. این که حمایت از چه نوع دیدگاههایی و کدام حلقههای معرفتی و کدام مکتبهای فکری در مباحث فلسفی و فلسفه مضاف، از فلسفه معرفت، فلسفه اخلاق، فلسفه حقوق، فلسفه سیاست، فلسفه اقتصاد؛ تا بعضی رشتهها که خیلی صریح در نظریهپردازیها از قبل گفتهاند و بعد عملاً محقق شده است. اعم از این که نظریهپرداز یا مروج و معلم آن اساساً در جریان این مبانی و اهداف باشد یا نباشد. ممکن است در زمینی بازی میکنیم که نمیدانیم این زمین را چه کسانی طراحی کردند و قانون آن را چه کسانی نوشتند و ما مسابقه گذاشتیم در بازی در زمین آنها و بر اساس قواعد آنها. و نشر ایدئولوژیهای خاصی با برچسب علم که اینها علم است، علمی است. اینها ایدئولوژیک نیست، اینها بیطرف است، اینها بینظر است، اینها واقعبینانه است. علم محض است. و این دروغ محض است. نه علم محض. یعنی علم و علمی بودن بعضی نظریات چه فلسفی چه علمی، هیچ جا اثبات نشد ولی رایج شد. بعضی از اینها آگاهانه یا ناآگاهانه ریشههای یهودی داشت.
ما معتقد نیستیم که اگر کسی حرفی یا نظریهای را داد، چون او این نظر را داده است، ما باید رد کنیم و قبول نداریم. نه، ما تابع آن مکتبی هستیم که میفرماید: «انظر إلى ما قال و لا تنظر إلى من قال». ما کاری نداریم چه کسی گفته است، نگاه میکنیم چه گفته است؟ ممکن است یک آدم مزخرفی بهترین حرف را زده باشد. چنان که حرفهای حساب از دهان آدمهای ناحساب بیرون آمده است. ممکن است یک آدم حسابی حرف ناحساب، حرف مفت بزند. چنان که آدمهای درستی داشتیم که حرفهای نادرستی از آنها صادر شده است. بنابراین ما کسی را در رشتههای بحث و مباحث علمی با این عنوان یا اتهام که این به لحاظ شناسنامهای، مثلاً مارکسیست است، لیبرالیست است، فاشیست است، یهودی است، مسیحی است، اینها به این عنوان منطقاً حق نداریم نفی یا رد کنیم. یا هر کسی گفت این مسلمان است مثلاً شیعه اثنیعشری است. بگوییم خوب دیگه پس این هر نظری در عرصههای علمی داد درست است!
قرآن کریم میفرماید: «در مناظراتی که گفتوگوهایی که انبیا با مخالفین خود داشتهاند، حرفهای درست را از کافرترین اشخاص پذیرفتند، تأیید کردند و حرفهای نادرست را ولو به دفاع از توحید نگفتند، تأیید نکردند».
یکی از شاگردان امام صادق در حضور امام صادق(ع) با یک زندیق، ماتریالیستهای آن موقع، پوزیتیویستهای آن موقع یک مناظرهای دارند، شاگرد ایشان او را در مناظره شکست میدهد یعنی مباحثی را مطرح میکند که او نمیتواند جواب بدهد. جلسه دارد به خوبی و خوشی یک بر صفر به نفع اسلام تمام میشود. امام صادق(ع) نمیگذارند تمام بشود. به آن شخص ملحد میگویند که حرف شما درست نیست اما استدلال این شاگرد ما هم درست نبود. شما زود کوتاه آمدید. شما حرفت غلط بود. ایشان حرفش درست بود، استدلالش غلط بود. ایشان مغالطه کرد. گفت این آقا به نفع توحید مغالطه کرد و پیروز شد و تو شکست خوردی، حرفت هم باطل است ولی ایشان جواب تو را نداد. شما الان میتوانی به این شاگرد ما این نکته را بگویی. این خیلی جالب است یعنی دارد به آن طرف یاد میدهند چگونه توحید را رد کن. ایشان میگویند که اگر اینها را بگویی، این را بگویی، جواب این است. اگر این را بگویی، جواب این است. اگر این را بگویی، این است. و این شاگرد ما حرفش درست بود ولی این مغالطه را کرد. این را گفتم برای این که آنچه که خواهم گفت، یک وقت دچار سوءبرداشت نشود که ما بگوییم هر کسی یهودی و یهودیزاده بوده، همه حرفهای او مفت بوده است یا اینها همه در یک سرویس جاسوسی بودند، به آنها گفتند بروید در رشتههای علوم انسانی، علوم اجتماعی، بشریت را منحرف بکنید! این را نمیگویم. عرض میکنم همان حرفی که خودشان در پروتکل یهود زدند و مثالهایی که در بیرون میشود یافت.
یک بخشی از این پروتکل صهیونیستها است که خیلی مربوط به ما و شماهاست. میگوید ما موفق شدیم. من عین متن پروتکل شماره دوی صهیونیستها را دارم میخوانم. اینها 130- 140 سال قبل نوشته شده است. هنوز اسرائیل تشکیل نشده بود. میگوید: «چگونه نخبگان و افکار خاص را در جهان با ادبیات دانشگاهی و آکادمیک، از آنها سربازان بی جیره و مواجب بسازیم». - من اینها را که میخوانم، دیگر عرایض من نیست، من عیناً دارم از روی متن برای شما میخوانم. بعد خود دوستان مراجعه بفرمایید، ببینید اینها چه گفتند و چه کردند- میدانید این نظامبندی درسی و اینها بخصوص در رشته علوم انسانی و اجتماعی برای حدود همین یک و نیم قرن گذشته است. یعنی اغلب پدران این علوم انسانی و علوم اجتماعی که در غرب تولید شده است و در دانشگاههای جهان از جمله ما در این هفتاد، هشتاد سال کلاً اینها شده است به عنوان علم و وحی مُنزَل، خط قرمز تعبد، تعبد بدون تعقل. در دانشگاههای ما نقد نمیشود، نقل میشود. اینها علوم نقلی شده است، علوم عقلی نیست. طوطی! تکثیر کمّی! چه کسی اقتصاددان است؟ کسی که اینها را میگوید. چه کسی جامعهشناس است؟ کسی که اینها را میگوید. روانشناس چه کسی است؟ کسی که اینها را میگوید. فیلسوف چه کسی است؟ کسی که آن را بگوید. از بین آن همه مکاتب پنج شش تا مکتب خاص با ادبیات علمی. همین الان ما گرفتار آن هستیم.
اولاً میگوید: «ما برنامه داریم برای آینده به گویم یعنی به غیر یهودیها و به کل دنیا در دانشگاههای آنها بقبولانیم اطلاعات نظری و تئوریکی که ما به متن درسی تبدیل میکنیم و تشویق و ترویج میکنیم، محصول ناب علم است». اینها علم است. هر کس خلاف اینها یا حتی اینها را نقد کند، او غیرعلمی رفتار کرده است. از طریق رسانه، مطبوعات و رسانهها باید نه فقط دانشگاهیها را، خواص را، بلکه توده مردم را معتقد کنیم به این که هر چه ترجمه میشود، اینها علم محض است. آهنی، مولاد از آن نوشته است. اینها اصلاً سؤال هم نباید مطرح کرد. اگر سؤال هم مطرح کنی، تو ضدعلم و غیرعلمی هستی. از چندین ده نفر آدم مقدسات و مقدسینی را تعریف کنیم که میشود به انبیاء و حضرت عیسی و مریم فحش داد ولی حرفهای اینها را نقد نمیشود کرد. اینها مقدس هستند. الان همینطور است دیگه. یعنی شما ببینید در اروپا قرآن آتش میزنند. فیلم میسازند، به حضرت عیسی(صلوات الله علیه) چه اهانتی میکنند. کتاب مینویسند. مجله حضرت مریم(سلام الله علیها) را العیاذبالله متهم به فحشا میکنند. همین الان، و میگویند آزادی بیان است! اما یک کلمه علیه اسرائیل اگر توانستی حرف بزنی. یک فیلم، یک نقدی علیه صهیونیسم باشد، اگر توانستی از هالیوود یا کمپانیهای اروپا و آمریکا یک فیلم مختصری، اگر توانستی بیرون بده. پوستت را میکنند. 120- 130 سال پیش میگوید به نتیجه رسیدیم که کسانی به نام دانشمند، حرفهایی که ما ترویج میکنیم را حفظ میکنند. آنها را به شاگردهایشان و آنها به شاگردهایشان و آنها به شاگردهایشان منتقل میکنند و میگویند هر کسی این حرفها را بزند، این خیلی روشنفکر است، این پروفسور است! و اینها قابل نقد هم نیست. مخصوصاً توسط شما جهان سومیها.
و باید بدون آنکه سعی کنند برای اثبات درستی یا این تجربیات و دانشها از محک منطق کمک بگیرند. همه اینها را سربسته به عنوان علم میدانند - حالا نمونههای آن را هم میگوییم - «آنچه به نظر آنها دانش و شناخت و علم قطعی یعنی واقعبینی است، در واقع چیزی نیست جز آنچه کارگزاران متخصص ما با استادی و مهارت یا برای آنها نوشتهاند یا آن را ترویج کردهاند. اندیشههایی در جهتی که ما میخواهیم، از آنها پرتو بگیریند». یعنی سبک زندگی، سبک لباس، سبک خانواده، اخلاق جنسی، اخلاق سیاسی، اخلاق اجتماعی را ما به آنها داریم منتقل میکنیم به اسمی که اینها علم است، علمی است. «مبادا حتی برای یک لحظه هم فکر کنند که ممکن است این سخنان پوچ و بیاساس باشد. اصلاً نباید فکر آن را بکنند.» الان در پایاننامهها، حداقل در پایاننامههای دکترا، چه فضایی حاکم است؟ آن کسی که بیشتر به منابع خارجی رفرنس میدهد، او معتبرتر و علمیتر است؟ یا آن کسی که با استدلال، بدون تعصب، یک نظریهای را در یکی از رشتههای علمی نقد میکند؟ به کدام بیشتر اعتناء میشود؟ استادها را طوری تربیت کردهاند که توی سر دانشجوهایش بزند که تو اصلاً چه کسی هستی! تو داری نظریه فلانی را رد میکنی بچه جان؟! دویست تا رساله، پایاننامه را هم میگوید ناظر و مشاورم، هیچکدام را هم درست نمیخواند. آن دانشجو هم ... الان میشود از هوش مصنوعی مدرک دکترا ساخت. همین الان هر کسی دکترا میخواهد در هر رشتهای یک ربع نگذشته است... اینها علم است. یک فیلمی در فضای مجازی هست. نمیدانم دانشگاه کجا بود. یکی از این شهرستانها بود. پایاننامههایی که با لودر داشتند میبردند. دیدید؟ با لودر داشت جمع میکرد، دور میریخت! آن لودرچی هم میفهمد که اینها چه هستند. یک دکانی درست شده است. فارغالتحصیل میشوند، نه چیزی میفهمند، نه شغلی دارند. به او بگویید همان پایاننامه را هم که نوشتی چیست، درست نمیفهمد. طوطی! ما مشغول تربیت طوطی هستیم! ما که میگویم منظورم خودم هستم. شما را عرض نمیکنم. امثال بنده را دارم میگویم و بعضی از شماها.
ببینید، این پروتکل اصلاً بوده است یا نبوده است. همین کارها شده است. میگوید ما برای اینها بعضی حرفها را زدیم. نکند یک وقت خودمان بازی آن را بخوریم. فکر کنیم واقعاً اینها علم است و جز این نیست و جز اینها علم نیست. خودمان هم بازی خوردیم.. طرف گفت سر کوچه دارند آش میدهند. دید همه میروند، بعد خودش هم بلند شد رفت. گفت نکند راست باشد؟ والا برای چه این همه آدم دارند میروند؟! میگوید اینجوری نشود ما خودمان گفتیم سر کوچه دارند آش میدهند، همه اینها دارند میروند، به صهیونیستها یک وقت خودتان پا نشین بروید!
میگوید: «در فعالیتهای سیاسی و اداری خود مرتکب اشتباه نشویم. طرز فکر، اخلاق، تمایلات و گرایشها، گرایشهای ملتهای مختلف را مدنظر بگیرید و ببینید در هر بستر، هر جامعهای چگونه میشود کار فرهنگی و تئوریک و تربیتی کرد. مستقیم توی شکم آن نرویم. نرو بگو اسلام نه! بگو اسلام آری. اما اسلام آمریکایی. نگو تشیع نه. بگو تشیع بله. اما تشیع لندنی. تشیع صهیونیستی. مسیحیها را نرو بگو نه.
میدانید اصلاً یهودیها حضرت عیسی(سلام الله علیه) را العیاذ بالله میگویند هم دجال بوده است، کلاهبردار است، هم حرامزاده بوده است! یهودیها عقیدهشان این است. اصلاً طبق عقاید اینها حضرت عیسی را چه کسی به صلیب کشیده است؟ یهودیها به دست امپراتوری روم بودند. مسیحیها میگویند حضرت عیسی که پیامبر نیست، میگویند پسر خدا است، خدا پسرش را پایین فرستاده است و اینها زدند بچه خدا را کشتند. یهودیها هم میگویند مسیح کلاهبردار بود، دجال است، مسیح واقعی نیامده است، این مسیح نبود. کلاهتان را برداشت و بدون بابا هم به دنیا آمده است. معلوم است که این چگونه است! خوب این حرف یهودیهاست. همین الان جهان مسیحی تحت کنترل همین صهیونیستهاست. یعنی آمریکاییها مسیحیهای صهیونیست شدهاند وگرنه شما چگونه میآیید کنار اینها از یهودیها دفاع میکنید؟ در چنگ اینها هستید.
شما میدانید در کل دنیا تعداد یهودیها چند نفر است؟ دوستان میدانند؟ چهارده- پانزده میلیون بیشتر نیستند. یعنی اندازهی جمعیت تهران است. کل یهودیهای دنیا. ولی جاهای کلیدی دستشان است. یکی از آنها هم در بعضی از رشتههایی است که ما مشغول هستیم. بدون نقد. من نمیگویم اینها بحث نشود. بشود. نقد هم بشود. میگوید: «موفقیت روش ما که اجزای آن همهجا پراکنده شده است، بستگی به مزاج و روحیه هر جامعهای دارد که روی آن کار میکنیم. بر سر راه ما قرار میگیرند. این پیروزی به دست نخواهد آمد مگر ما روش خود را بر اساس قوانین و تجربیاتی که از پیش به دست آوردهایم، پیش ببریم». میگوید: «دولتها امروز ابزارهای مهمی دارند، جریانهای ذهنی و فکری را میتوانند فعال بکنند و آن رسانه است. هیچ رسانه پرمخاطبی در جهان نباید باشد مگر این که یا متعلق به ما باشد یا خودش را با ما تطبیق بدهد اگر هم مال ما نیست». الان این کار شده است یا نشده است؟ رسانههای اصلی دنیا، امپریالیسم رسانهای، دست صهیونیستها و سرمایهداران یهود است. هالیوود دست اینهاست. میگوید: «باید نیازهای حیاتی که برای ما مهم است، با خط قرمزهای ما مطرح بشود. اشکالی ندارد درد دلها و مشکلات و شکایات مردم هر شهر و هر کشوری را دامن بزنیم، به نارضایتی و خشم آنها بپردازیم و با شعار آزادی ایمان، آزادی عقیده، آزادی اندیشه و آزادی بیان، تمام ساختارها را بشکنیم اما اجازه ندهیم ساختارهای ما مورد کوچکترین انتقادی قرار بگیرد.» همین کاری که کردند. علیه اسرائیل هیچی نمیتوانیم بگوییم. الان شما دیدید در 500- 600 تا دانشگاه آمریکا دانشجو و استاد ریختند همین شعارهایی که فقط در ایران داده میشد. مرگ بر آمریکا کجا میگفتند غیر از این مرگ بر اسرائیل؟ پرچم آمریکا و اسرائیل را فقط در ایران آتش میزدند. در صد تا کشور این انقلاب رفته است. یک آقایی میگفت ما نمیخواهیم انقلاب را صادر کنیم! صادر شده، رفته است، شما کارهای نیستید. همه جا در دانشگاههای آمریکا این شعارهاست. رئیس جمهور آمریکا به دانشجویان و اساتیدی که علیه اسرائیل آمدند، پرچم آن را آتش زدند و علیه آمریکا شعار دادند گفت که شماها فریب آخوندها را خوردید. گفت اینها هم نیروهای نیابتی ایران هستند. همانطور که تروریستهای حزبالله و حماس، یمن و اینها نیروهای نیابتی ایران هستند، دانشجوها و اساتیدی که این کار را کردند، یعنی چندین هزار، دهها هزار، اینها هم نیروهای نیابتی آن هستند. این اولین بار است که این بسته رسانهای سوراخ شد. اگر همین اینترنت و فضای مجازی نبود، این راهپیماییها در دنیا نمیشد. یعنی همیشه در طول هفتاد- هشتاد سال گذشته آنها گزارش یکطرفه در رسانههایشان میدادند.
میدانید نسل قبل همین اروپا و آمریکا اکثر آنها طرفدار اسرائیل و مخالف فلسطین و اینها بودند. حالا بچههای آنها و نوههایشان همین نسل z که میگویند نسل z آمریکا و اروپا طرفدار فلسطین و ایران هستند، ضد اسرائیلی هستند. امام(ره) میگفت همین ملت آمریکا اگر بفهمند دنیا چه خبر است و دولتشان چه کار میکند، آنها هم میآیند کنار ما مرگ بر آمریکا میگویند ».
میگوید «حکومتهای دیگر نمیدانند چطوری از ابزار رسانه استفاده کنند». این را حضرت عباسی راست میگوید. میگوید «هیچکس به خوبی ما نمیداند چگونه باید با رسانه و افکار عمومی به اسم بازی، سرگرمی، تفریح، فیلم، فیلم مستند، فیلم داستانی کار کند. ما میدانیم چگونه مغز آن را به کار بگیریم. باید پشت پرده بمانیم، خیلی به چشم نیاییم اما افکار عمومی تحت کنترل ما باشد. دست ما پر از طلا است و میدانیم این طلا را در مقابل دریاهایی از خون و عرق به دست آوردهایم. آنچه کاشتیم، اینک میدرویم. درو میکنیم. ما زحمت کشیدیم که چگونه افکار عمومی را مهندسی کنیم. در دنیا با یک مشت هالو روبرو هستیم حرفهای معمولی را نمیتوانند درست بزنند. جای شهید و جلاد را عوض میکنیم، اینها نمیفهمند.»
بعد اسم چندین نفر از نظریهپردازان یهودی را میبرد. البته من از قول اینها دارم عرض میکنم. و الا اگر این کلمات را اینها در همین پروتکل یهود نیاورده بودند، من خودم جرأت نمیکردم صریح اسم بیاورم. دقت کنید آن نکتهای که عرض کردم، اینها در پروتکل صهیونیستها است.
میگوید: «مبادا حتی برای یک لحظه فکر کنید آنچه میگوییم پوچ و بیاساس، فقط شعار است! نه. اقداماتی که ما برای پیشبرد نظریات داروین، مارکس، فروید و اینها کردیم، به این اقدامات بیندیشید. چه تأثیر مهمی در تغییر مسیر جهان ایجاد کرد؟»
میدانید هم مارکس، هم فروید، هم دورکیم و... اینها تقریباً همهشان یهودیزادههای ملحد هستند. یعنی بچههای خانواده یهودی هستند ولی دین را کلاً کنار گذاشتند و پدران اقتصاد مدرن، علوم سیاسی مدرن، جامعهشناسی مدرن، روانشناسی مدرن همینها هستند. باز ببینید، بنده نمیگویم که مارکس و فروید و چه کسی و اینها صهیونیست بودند، اینها را یهودیها چه کار کردند؟ پروتکل را دارم میخوانم. اینجا هم نمیگوید اینها را ما مثلاً تربیت کردیم، گفتیم بروید نظریهپردازی کنید. نه. ولی میگوید این نظریات از کجا و چگونه بیرون آمده است و ما اینها را توانستیم به نامی که اینها علم است. آن وقت کسانی بعدها آمدند این لیست را ادامه دادند.
پدران یهودی جامعهشناسی، امیل دورکیم، دورکهایم یا دورکیم، ایشان یهودیزاده، ملحد و مرتد است. جورج ریتزر، گئورگ زیمل. دوستان که رشته آنها جامعهشناسی است، میدانند. همین الان هم هر کس میخواهد جامعهشناسی بخواند، کتابها و آثار اینها را باید بخواند. من هم نمیگویم نخوانید، بخوانید ولی منتقدانه بخوانید. نه این که علم است، اینها علم جامعهشناسی است. دورکیم، جورج ریتزر، گئورگ زیمل، مارکس. مارکس بچه خانواده یهودی است ولی چون یهودیها را مسیحیها اذیت میکردند و اینها، پدرش میگوید: «من مسیحی هستم، مسیحی شدم که بتواند زندگی خود را بگذراند.»
شما میدانید این مسیحیها، اول یهودیها، مسیحیها را شکنجه میکردند، میکشتند، جنایت میکردند. زمانی که امپراتوری روم با اینها بود. همین شهدای مسیحی که در قرآن آمده است، اصحاب اخدود، اصحاب کهف، چه کسی؟ اینها شهدای مسیحیت هستند که به دست روم و یهودیها کشته شدند. بعد که مسیحیت گسترش پیدا کرد، امپراتوری روم اعلام کرد ما مسیحی هستیم و مسیحیت دین رسمی شد و به زور همه را مسیحی میکردند، بعد آنها باز انتقام علیه یهودیها را شروع کردند. مسیحی و یهودی در کشورهای اسلامی کاملاً آزاد بودند و هستند. زندگی خود را دارند میکنند. ولی در اروپا و آمریکا، یهودیها دستشان میرسید پدر مسیحیها را درمیآوردند. مسیحیها حاکم شدند، پدر یهودیها را درآوردند. و الان یهودیها بر مسیحیها کاملاً مسلط هستند. ثروت و قدرت و رسانه دست صهیونیستهاست.
آمریکا را، کل آمریکاییها مالیات میدهند. دائم بخشی از مالیاتشان را مستقیم دارند به اسرائیل میدهند که تازه اینها یهودی هم نیستند. اینها یهود را قومیت میدانند نه دین. اینها حضرت موسی و داوود و سلیمان را انبیا نمیدانند. اینها میگویند «شاهان یهود، پادشاهان قوم یهود». نژادی نگاه میکنند، قومیتی است. میگویند اینها شاهان یهود بودند و جادوگری و چیزهایی هم بلد بودند! و الا اولین کسانی که به حضرت موسی خیانت کردند چه کسی بودند؟ همینها بودند، بنیاسرائیل خودشان خیانت کردند.
گئورگ زیمل، مارکس، ریمون آرون، جورج فریدمن، استنلی کوهن، استیون گولدبرگ، جورج گورویچ، لوسین لویبرول، لویاشتروس، والرشتاین. حتی جریانهای چپ منتقد که از پدران جریانات پست مدرن هستند، حتی اینها. مارکوزه، کارل مانهایم، ماکس هورکهایمر، یهودیان مرتد شدهاند. بعضی از آنها از رهبران چپ هستند، بعضی از رهبران راست. اینها در دانشگاههای ما متعبدانه میخوانند، حفظ میکنند، نمره میگیرند، رد میشوند. اشکال آن چیست؟ خود اینها با همدیگر اختلافنظر دارند. ولی ما همهشان را روی هم قبول داریم.
در روانشناسی، اریک فروم، آلفرد آدلر، فروید. فروید مسیر روانشناسی را تغییر داد. البته همه اینها مثل مارکس و فروید حرفهای حساب هم دارند، اما حرفهای حساب و ناحساب آنها را کدام دانشگاه قرار است تفکیک کند و بررسی کند؟ مسئله ناخودآگاه و رؤیاها یا تجربیات دوران کودکی در بحث روانشناسی و تعلیم و تربیت، دادند، بخشی نظراتی درست دادند و بخشی نه تنها نادرست بلکه کاش نادرست بود.
آلفرد آدلر، روانشناسی فردی که انگیزههای اجتماعی، تلاش برای برتری در جامعه چه ریشههای روانشناختی دارد؟
ویکتور فرانکل که معنا درمانی است، بطور مقطعی به خودمان آرامبخش بزنیم.
اریک اریکسون، روانکاو معروف، مراحل رشد روانی اجتماعی او را، هشت مرحله از رشد انسان از کودکی تا بزرگسالی تشریح میکند. من نمیگویم غلط است، میگویم ببینید اینها چقدر آدمهای مؤثری هستند.
ملانی کلاین، از چهرههای برجسته در روانکاوی کودک، روان درمانی.
کارن هورنای، روانکاو تراب و نیازهای اساسی، به ویژه در زنان.
هری استیک سالیوان، روانشناسی بینفردی. چگونه یک مرد یهودی مسیر روانشناسی را تغییر داد؟
فروید، یهودیزاده است، و الا خودش حضرت موسی را مسخره میکند، میگوید همه اینها کلاشی است! معتقد به حضرت موسی نبودند. فروید یک کتابی دارد به نام «موسی و یکتاپرستی». میگوید که: «یهود منظور معنویت و اخلاق و توحید و این حرفها نیست. برای این که من خودم خانواده یهودی هستم، ما یهودی خداپرستی در اطراف خود نمیبینم. هرچه میبینم پولپرست هستند!» و مارکس هم میگفت: «اگر یک رباخوار غیر یهودی پیدا کردید، به من نشان بدهید.» و یکی از دلایلی که اینها هم بیدین و ملحد شدند، همین دیدن روابط خانوادههای یهودی بود که معنویت حضرت موسی(علیهالسلام) را هیچکدام نداشتند. در کتاب «موسی و یکتاپرستی» میگوید: «اینها قوم نژاد برتر و قوم برگزیده هستند. مسئله معنویت و توحید و این حرفها نیست. همان هم توهم است. خود یهودیان، موسی را در اقدامی خشونتبار و قتل رساندند و دین آتون را انتخاب کردند.»
و این که یهودیها چگونه از مصر رفتند، تحریف میکند البته فروید اینجا تورات را هم تحریف میکند بعد میگوید که یک حرف درستی میزند، میگوید این که: «این متن مقدس عهد عتیق، تورات و... اینها هشتصد سال بعد از موسی نوشته شده است. بعضیاش چندین قرن بعد نوشته شده است. اینها کجا حرفهای موسی است یا حرفهای خدا به موسی است؟ خدا چه کسی است؟ مگر خدا حرف میزند؟ اگر هم باشد. و چگونه با تو حرف زده است؟ چون تو که میگویی صدای خدا را ما نمیشنویم. فقط تو میشنوی؟ قوانین کهنه پوسیده را میخواهند به اسم دستور خدا به ما حقنه کنند.». بعد شخصیت حضرت موسی را یک تعریف که در واقع تحریف است، میکند و میگوید: «یک موسای تاریخی داریم، یک موسای اسطورهای. این موسای اسطورهای دروغی بهتر است از موسای واقعی که قابل اثبات هم نیست». چون حالا از توی این میشود یک بازیها و داستانهایی درآورد. «من که اصلاً خدا را قبول ندارم. چه رسد به موسی و متن مقدس او. و معتقدم موسای واقعی و تاریخی با این کار که وجود نداشته است. اما این که هم که خانوادههای ما یهودیها میگویند و میگوییم، این یهودپرستی است و نژادپرستی است. نه خداپرستی». یعنی یهودیها خودشان هم میدانند که درد ما درد خدا نیست.
اصلاً بنیانگذاران اسرائیل، همین بنگوریون که یمنیها هر روز صبحانه فرودگاه بنگوریون را میزنند. این بنگوریون مؤسس بنیانگذار اسرائیل است. این اصلاً خدا را قبول نداشت. خود هرتزل که ایدئولوگ اینهاست، در کتاب خود آخر قرن نوزده، اول قرن بیست که پدر تئوریک صهیونیسم است، رسماً میگوید: «اصلاً منظور من از یهود، مذهب نیست، دین و مذهب نیست. منظور من قوم یهود است».
هانا آرنت را که حتماً دوستانی که علوم سیاسی میخوانند میشناسند. از مؤلفان پرکار نظام لیبرال سرمایهداری است و ضد کمونیسم است. میگوید: «من با یکی از بزرگان صهیونیست جلسهای داشتم. من فکر میکردم خوب حالا من که خدا را قبول ندارم. ما که لائیک هستیم، سکولار هستیم ولی اینها که هی میگویند یهود، قوم یهود، اینها حتماً قبول دارند.» میگوید: «با او صحبت کردم، باور نکردم و شوکه شدم وقتی که گفت: «من به خدا ایمان ندارم، من به یهود ایمان دارم. من اصلاً با خدا کاری ندارم، ما با یهود کار داریم.» حالا دقت کنید، باز من نمیخواهم بگویم توطئه است ولی میگویم ریشهیابی کنیم.
اولین کسانی که مسئله خودکشی را در جامعهشناسی مطرح کردند، دورکیم است. این هم میگوید: «پدر و مادر من یهودی هستند. من از خودشان و دینشان متنفرم.» از پدران جامعهشناسی مدرن، حرفهای درستی هم دارد، حرفهای نادرستی هم دارد. خودکشی را هم به یک معنا توجیه کند. «هر نوع مرگی که نتیجه مستقیم یا غیرمستقیم فعل مثبت یا منفی خود قربانی باشد که پیشاپیش از نتیجه عمل خود آگاه بوده است، منطقی است!» راست هم میگوید، منطقی است. این شد علمی!
بعد میگوید: «چهار نوع خودکشی داریم که همهاش مربوط به رابطه با جامعه است. خدای واقعی جامعه است.» قبلاً مردم به خدای فرضی پناه میبردند، حالا جامعه. شریعت، جامعه است. همه پدیدهها منشأ صرفاً اجتماعی دارد. خودکشی خودخواهانه، فردگرایانه، خودکشی دگرخواهانه، خودکشی هرج و مرجگرا، ناشی از نابسامانی و آشفتگی و بیقانونی جامعه (آنومی) انگیزههای افراد تحت کنترل شدید جامعه است. خودکُشان چه کسانی هستند؟ اگر آدم روی هر نوع فعل اجتماعی و فردی انسان دقیق بشود، باید حتماً خودکشی را مورد مطالعه قرار داد اما از چه موضعی؟ با چه نتیجهای؟ چه نتیجهای میگیرید؟ این در حوزه جامعهشناسی.
در حوزه روانشناسی هم اول کسی که بحث خودکشی را توجیه روانشناختی میکند، فروید است. خشم معطوف به خود که منشأ آن ناخودآگاه فردی است. غریزه مرگ و غریزه زندگی، تاناتوس و اروس دائم با هم درگیر هستند و غریزه مرگ به محض تولد شروع میشود و به محض تولد، دلت میخواهد بمیری؛ و منشأ کینه و انهدام و همه چیز همین عقدهها است. چه و چه؟ تضاد با عقدههای فردی و باطنی کاری ندارم.
مارکس، مارکس یک یهودیزاده متنفر از مذهب، از دین است. اصلاً میگوید: «من اولین باری که فهمیدم دین مزخرف است، در خانواده خودمان بودیم که یهودی بودند و میدیدم که پدرم میگوید یهودی هستم ولی رفته گفتهام من مسیحی هستم! مادرم اینجوری است، فلانی است؟ فامیلیهایمان اینجوری هستند. میگوید: اصلاً از همینجا من از بچگی فهمیدم که دین مزخرف است. منتهی دنبال این بودم که برای چه این مزخرفات را همه قبول دارند؟ برای چه اکثر مردم در دنیا هیچ دلیلی ندارند که خدا هست ولی همهشان همینجوری الکی میگویند خدا هست؟ چه منشأی دارد؟ یک دوره یک منشأهای دیگری برای آن میشمرد و بعد که تحت تأثیر فویباخ و اینها ماتریالیست میشود، این جمله که "دین تریاک تودههاست" بعضیها به خیالشان مارکس به عنوان فحش به دین گفته است. نه، اتفاقاً دارد از دین تمجید میکند. میگوید: «دین تنها مسکن دردهای انسان است ولو احمقانه است. دین مسکن است. دروغ است. یک قصه دروغی برای خودتان ساختهاید. خدا، فرشته، بهشت، جهنم، اینها همه را برای خودتان ساختهاید. منتهی چرا؟ هر کسی از مادیون دلایل مختلفی آوردهاند. عدهای گفتند اینها جاهل هستند. چیزهایی که نمیفهمند، میگویند خدا! عدهای گفتند اینها از مرگ، از بیماری، از زلزله، از طاعون میترسند. علاج آن را هم نداشتند. میگفتند خدا، پیامبر، فرشتهها بیایند یک کاری بکنند. نذری، دعایی، چیزی! مردههایشان میمردند، بعد خودشان را تسکین بدهند که خوب عزیزانم رفتند. بعد فرض میکردند الان همه اینها... هر کس هم مردهاش را خواب میبیند ولو رباخوار و دزد است، در یک باغی او را میبیند. مثلاً بابا بزرگ او یک میلیاردر دزد است ولی شش- هفت نفر خواب او را دیدند که در یک باغی بوده و داشته است خیلی به او خوش میگذشته است! اینهایی که میمیرند، مردهها میآیند گزارش میکنند که ما داشتیم میمردیم، برمیگشتیم، نمازخوان و عرقخور و دزد و رباخوار و آدم خیَر همهشان نور سفید میبینند. همه یک تونل سفید بود خیلی عالی بود که معلوم میشود این دنیا خرتوخر است. اگر خیلی برای همه عالی است. چگونه است که آدمهای خوب و بد مساوی هستند؟ این پاپ گفت که خدا بیامرزدش. برای این که دفع نکند، همه را جذب کند. همجنسبازها رفتند پیش او، گفت ازدواج شما اشکال ندارد ولی انشاءالله خدا اولاد صالح به شما عنایت کند! و بروید با هم سازگار باشید، بسازید. یک طلاق بینتان نشود!» بعد آمد، گفت که: «عیسی پدر ما، عیسی مسیح خدای ما، عیسی مسیح خیلی مهربان است. همه میروند بهشت.» همجنسبازها، لیبرالها، کمونیستها، همه میروند. گفتم به رفقا بگویید یک وقت بهشت نروند، آنجا جای خطرناکی است. همه هستند!» خیلی جای خطرناک است. بعد این چه جور خدایی است که با آدمهای پاک و ناپاک مساوی برخورد میکند. اصلاً این خدا مشکل دارد. خدا عادل نیست. به انسانهایی که شصت سال، هفتاد سال پاک ماندند با سختی ظلم کردی. به اینها ظلم کردی. این نامهربانی است.
ببینید، همین هم جزء آن ورژنی از مسیحیت است که یهودیها و صهیونیستها ساختند. اصلاً دین بدون جهنم، دین بدون واجب و حرام، دینداری بدون هیچ محدودیت و تکلیف. انجمن اسلامی همجنسبازان! اینها اینجوری هستند. الان هست، میدانید در استرالیا درست کردند. مواظب باشید استرالیا نروید. کلیساهای همجنسبازان و اینها که دارند با مسلمانان چیز میکنند. یک مسجد مدرنی ساختند، یک خانمی جلو میایستد، حجاب هم ندارد. زن زندگی آزادی است! او جلو میایستد. مردها و زنها پشت او به او اقتدا میکنند. یک مسجد در لندن است. گفتند این مسجد مدرن است! از این مساجد سنتی آنجا نیست. بعداً میگوید که: «لازم نیست. شما هر کس به هر زبانی، انگلیسی، فرانسه، ایرانی، ژاپنی، نماز لازم نیست عربی بخوانید و اینها. اصل همان خود دعا و معنویت و اینها است.»
پدربزرگ مارکس آخوند بود. پدر بزرگترین جنبش الحادی در قرن بیست. فراماسونری که اینقدر اسم او را شنیدید، میدانید هسته اصلی آن اینها هستند. بعضیها به خیالشان اینها برای قبل بودند. همین الان فراماسونری در دنیا هستههای بسیار فعالی دارد.
یک وقتی بیست تا از اساتید دانشگاههای فرانسه، از جمله سوربن، به تهران آمده بودند. یک جلسهای هم آمده بودند جای ما. من از آنها شنیدم وگرنه جایی میخواندم هم خیلی جدی نمیگرفتم. گفت «رده یک و دو و بخشی از سه کل حکومت فرانسه همه باید فراماسون باشند!» همین الان. یعنی باید امضای تأیید فراماسونری را داشته باشند. همه عضو لژ هستند. همین الان. بعد دو- سه تا دستورالعمل در کل اروپا دارند. ترویج همجنسبازی، یک) تبدیل یهود صهیونیسم به خط قرمز و مرکز مقدسات عالم. و همینجور است. الان شما میدانید در آلمان، در فرانسه، در انگلیس، در آمریکا، همین استادها و دانشجوها که آمدند علیه اسرائیل، به نفع فلسطین شعار دادند، همه را دارند میگیرند. زندان، اخراج، ممنوعیت کامل از هر نوع شغل اداری و حکومتی و حتی بخش خصوصی. پنج هزار استاد و دانشجوی آمریکا همین الان هنوز مشغول دادگاه و زندان و پرونده هستند. برای این که آمدند علیه اسرائیل حرف زدند. بعضی از آنها هم تازه یهودی هستند ولی یهودیهای ضد صهیونیسم هستند.
حالا ببینید، میگوید «اولین کسانی که همجنسبازی و میل جنسی به محارم را به لحاظ روانشناختی و جامعهشناختی توجیه علمی کردند دو- سه تا یهودی هستند.» میگوید: « اینها شورش کردند و به خیابان ریختند کارناوال همجنسبازها آمدند در اروپا، آمریکا و کانادا رسماً آمدند برای ازدواج، نامنویسی کردند. اینها شورش بود خیلی مخفی بود ولی یک مرتبه در خیابانها ریختند. الان هر سال کارناوال دارند!» بعد میگوید «سؤال این است، چه کسی اول آمد؟
۳
اما افکار عمومی تحت کنترل ما باشد. دست ما پر از طلا است و میدانیم این طلا را در مقابل دریاهایی از خون و عرق به دست آوردهایم. آنچه کاشتیم، اینک میدرویم. درو میکنیم. ما زحمت کشیدیم که چگونه افکار عمومی را مهندسی کنیم. با یک مشت هالور روبهرو هستیم در دنیا. حرفهای معمولی را نمیتوانند درست بزنند. جای شهید و جلاد را عوض میکنیم، اینها نمیفهمند. بعد اسم چندین نفر از نظریهپردازان یهودی را میبرد. البته من از قول اینها دارم عرض میکنم. والا اگر این کلمات را اینها در همین پروتکل یهود نیاورده بودند، من خودم جرئت نمیکردم اسم بیاورم سریع. دقت کنید آن نکتهای که عرض کردم، اینها در پروتکل صهیونیستها است. میگوید: «مبادا حتی برای یک لحظه فکر کنید آنچه میگوییم پوچ و بیاساس، شعار است فقط». نه. اقداماتی که ما برای پیشبرد نظریات داروین، مارکس، فروید و اینها کردیم، به این اقدامات بیندیشید. چه تأثیر مهمی در تغییر مسیر جهان ایجاد کرد؟ میدانید هم مارکس، هم فروید، هم دورکیم و... اینها تقریباً همهشان یهودیزادههای ملحد هستند. یعنی بچههای خانواده یهودی هستند ولی دین را کلاً گذاشتند کنار و پدران اقتصاد مدرن، علوم سیاسی مدرن، جامعهشناسی مدرن، روانشناسی مدرن همینها هستند. باز ببینید، بنده نمیگویم که مارکس و فروید و چه کسی و اینها صهیونیست بودند، اینها را یهودیها چه کار کردند؟ پروتکل را دارم میخوانم. اینجا هم نمیگوید: «اینها را ما مثلاً تربیت کردیم، گفتیم بروید نظریهپردازی کنید». نه. ولی میگوید: «این نظریات از کجا و چگونه بیرون آمده است و ما اینها را توانستیم به نامی که اینها علم است». آن وقت کسانی آمدند بعدها ادامه دادند این لیست را. پدران یهودی جامعهشناسی، امیل دورکیم، دورکهایم یا دورکیم، ایشان یهودیزاده است و ملحد، مرتد. جورج ریتزر، گئورگ زیمل. دوستان که جامعهشناسی رشته آنها است، میدانند. همین الان هم هر کس میخواهد جامعهشناسی بخواند، کتابها و آثار اینها را باید بخواند. من هم نمیگویم نخوانید، بخوانید ولی منتقدانه بخوانید. نه این که علم است، اینها علم جامعهشناسی است. دورکیم، جورج ریتزر، گئورگ زیمل، مارکس. مارکس بچه خانواده یهودی است ولی چون یهودیها را مسیحیها اذیت میکردند و اینها، پدرش میگوید: «من دیگر مسیحی هستم، مسیحی شدم که بتواند زندگی خود را بگذراند.» شما میدانید این مسیحیها، اول یهودیها، مسیحیها را شکنجه میکردند، میکشتند، جنایت میکردند. زمانی که امپراتوری روم با اینها بود. همین شهدای مسیحی که در قرآن آمده است، اصحاب اخدود، اصحاب کهف، چه کسی؟ اینها شهدای مسیحیت هستند دیگر که به دست روم و یهودیها کشته شدند. بعد که مسیحیت گسترش پیدا کرد، امپراتوری روم اعلام کرد ما مسیحی هستیم. دیگر مسیحیت شد دین رسمی و به زور همه را مسیحی میکردند، بعد شروع کردند آنها باز انتقام علیه یهودیها. مسیحی و یهودی در کشورهای اسلامی کاملاً آزاد بودند و هستند. زندگی خود را دارند میکنند. ولی در اروپا و آمریکا، یهودیها دستشان میرسید پدر مسیحیها را درمیآوردند. مسیحیها حاکم شدند، پدر یهودیها را درآوردند. و الان یهودیها بر مسیحیها کاملاً مسلط هستند. ثروت و قدرت و رسانه دست صهیونیستهاست. آمریکا را، کل آمریکاییها مالیات میدهند. دائم بخشی از مالیاتشان را مستقیم دارند به اسرائیل میدهند که تازه اینها یهودی هم نیستند. اینها یهود را قومیت میدانند نه دین. اینها حضرت موسی و داوود و سلیمان را انبیا نمیدانند. اینها میگویند: «شاهان یهود، پادشاهان قوم یهود». نژادی نگاه میکنند، قومیتی است. میگویند: «اینها شاهان یهود بودند و جادوگری و چیزهایی هم بلد بودند».
والا اولین کسانی که به حضرت موسی خیانت کردند چه کسی بودند؟ همینها بودند، بنیاسرائیل خودشان خیانت کردند. گئورگ زیمل، مارکس، ریمون آرون، جورج فریدمن، استنلی کوهن، استیون گولدبرگ، جورج گورویچ، گورویچ، لوسین لویبرول، لویاشتروس، والرشتاین. حتی جریانهای چپ منتقد که از پدران جریانات پستمدرن هستند، حتی اینها. مارکوزه، کارل مانهایم، ماکس هورکهایمر، یهودیان مرتد شدهاند. بعضی از آنها از رهبران چپ هستند، بعضی از رهبران راست. اینها در دانشگاههای ما متعبدانه میخوانند، حفظ میکنند، نمره میگیرند، رد میشوند. اشکالش چه هست؟ خود اینها با همدیگر اختلافنظر دارند. ما همهشان را رو هم قبول داریم. در روانشناسی، اریک فروم، آلفرد آدلر، فروید. مسیر روانشناسی را فروید تغییر داد. البته حرفهای حساب هم دارند، همهشان. مارکس و فروید و همه اینها حرفهای حساب دارند اما حرفهای حساب و ناحساب آن را کدام دانشگاه قرار است تفکیک کند و بررسی کند؟ مسئله ناخودآگاه و رؤیاها یا تجربیات دوران کودکی در بحث روانشناسی و تعلیم و تربیت نظراتی دادند، بخشش درست بخشش نه تنها نادرست بلکه کاش نادرست بود. آلفرد آدلر، روانشناسی فردی که انگیزههای اجتماعی، تلاش برای برتری در جامعه چه ریشههای روانشناختی دارد؟ ویکتور فرانکل که معنا درمانی است، به طور مقطعی به خودمان آرامبخش بزنیم. اریک اریکسون، روانکاو معروف، مراحل رشد روانی اجتماعی او را، هشت مرحله از رشد انسان از کودکی تا بزرگسالی تشریح میکند. من نمیگویم غلط است، میگویم ببینید اینها چقدر آدمهای مؤثری هستند. ملانی کلاین، از چهرههای برجسته در روانکاوی کودک، روان درمانی. کارن هورنای، روانکاو، تراب و نیازهای اساسی، به ویژه در زنان. هری استک سالیوان، روانشناسی بینفردی. چگونه یک مرد یهودی این روانشناسی را تغییر داد، مسیر آن را؟ فروید، یهودیزاده است، خودش حضرت موسی را مسخره میکند، میگوید: «اینها همه کلک است». کلک است. معتقد به حضرت موسی و اینها نبودند. فروید یک کتابی دارد به نام «موسی و یکتاپرستی». میگوید که: «یهود منظور معنویت و اخلاق و توحید و این حرفها نیست. برای این که من خودم خانواده یهودی هستم، ما یهودی خداپرستی در اطراف خود نمیبینم. هرچه میبینم پولپرست هستند.» و مارکس هم میگفت: «اگر یک رباخوار غیر یهودی پیدا کردید، به من نشان بدهید.» و یکی از دلایلی که اینها هم بیدین شدند، ملحد شدند، همین دیدن روابط خانوادههای یهودی بود که معنویت حضرت موسی علیهالسلام را هیچکدام نداشتند. در کتاب «موسی و یکتاپرستی» میگوید: «اینها قوم نژاد برتر و قوم برگزیده هستند. مسئله معنویت و توحید و این حرفها نیست.» همان هم توهم است. خود یهودیان، موسی را در اقدامی خشونتبار و قتل رساندند و دین آتون را انتخاب کردند.
و این که یهودیها چگونه از مصر رفتند، تحریف میکند البته هم تورات را تحریف میکند اینجا فروید. بعد میگوید که یک حرف درستی میزند، میگوید این که: «این متن مقدس عهد عتیق، تورات و چه و چه و چه و چه اینها هشتصد سال بعد از موسی نوشته شده است. بعضیاش چندین قرن بعد نوشته شده است. اینها کجا حرفهای موسی است یا حرفهای خدا به موسی است؟ خدا چه کسی است؟ مگر خدا حرف میزند؟ اگر هم باشد. و چگونه با تو حرف زده است؟ چون تو که میگویی صدای خدا را نمیشنویم. ما فقط تو میشنوی؟ قوانین کهنه پوسیده را میخواهند به ما حقنه کنند به اسم دستور خدا». بعد شخصیت حضرت موسی را یک تعریف که در واقع تحریف است، میکند و میگوید: «یک موسای تاریخی داریم، یک موسای اسطورهای. این موسای اسطورهای دروغی بهتر است از موسای واقعی که قابل اثبات هم نیست». چون حالا از توی این میشود یک بازیهایی درآورد، داستانهایی. «من که اصلاً خدا را قبول ندارم. چه رسد به موسی و متن مقدس او. و معتقدم موسای واقعی و تاریخی با این کار که وجود نداشته است. اما اینی هم که خانوادههای ما یهودیها میگویند و میگوییم، این یهودپرستی است و نژادپرستی است. نه خداپرستی». یعنی یهودیها خودشان هم میدانند که ما خدا، درد ما درد خدا نیست. اصلاً بنیانگذاران اسرائیل، این بنگوریون که همین فرودگاه بنگوریون را میزنند یمنیها هر روز صبحانه. این بنگوریون مؤسس بنیانگذار اسرائیل است. این اصلاً خدا را قبول نداشت. خود هرتزل که ایدئولوگ اینهاست، در کتابش رسماً آخر قرن نوزده، اول قرن بیست که پدر تئوریک صهیونیسم است، این میگوید: «اصلاً منظور من از یهود، مذهب نیست، دین و مذهب نیست. منظور من قوم یهود است». هانا آرنت را که حتماً دوستانی که علوم سیاسی میخوانند میشناسند. از مؤلفان پرکار نظام سرمایهداری، لیبرال سرمایهداری است و ضد کمونیسم و فلان. با یکی از بزرگان صهیونیست، میگوید: «من جلسهای داشتم. من فکر میکردم خوب حالا من که خدا را قبول ندارم. ما که لائیک هستیم، سکولار هستیم ولی اینها که همین میگویند یهود، قوم یهود، اینها حتماً قبول دارند.» میگوید: «با او صحبت کردم، باور نکردم و شوکه شدم وقتی که گفت: «من به خدا ایمان ندارم، من به یهود ایمان دارم. من با خدا کاری نداریم اصلاً، ما با یهود کار داریم».
حالا دقت کنید، باز من نمیخواهم بگویم توطئه است ولی میگویم ریشهیابی کنیم. اولین کسانی که مسئله خودکشی را در جامعهشناسی مطرح کردند، دورکیم. این هم میگوید: «پدر و مادر من یهودی هستند. من متنفرم از خودشان و دینشان. از پدران جامعهشناسی مدرن، حرفهای درستی هم دارد، حرفهای نادرستی هم دارد. خودکشی را هم به یک معنا توجیه کند. هر نوع مرگی که نتیجه مستقیم یا غیرمستقیم فعل مثبت یا منفی خود قربانی باشد که پیشاپیش از نتیجه عمل خود آگاه بوده است، منطقی است.» راست هم میگوید، منطقی است. این شد علمی. بعد میگوید: «چهار نوع خودکشی داریم، همهاش مربوط به رابطه با جامعه است. خدای واقعی جامعه است.» قبلاً مردم به خدای فرضی پناه میبردند، حالا جامعه. شریعت جامعه است. همه پدیدهها منشأ صرفاً اجتماعی دارد. خودکشی خودخواهانه، فردگرایانه، خودکشی دگرخواهانه، خودکشی هرج و مرجگرا، ناشی از نابسامانی و آشفتگی و بیقانونی جامعه، آنومی. انگیزههای افراد تحت کنترل شدید جامعه است. خودکشان چه کسانی هستند؟ اگر آدم دقیق بشود روی هر نوع فعل اجتماعی و فردی انسان، باید حتماً خودکشی را مورد مطالعه قرار داد اما از چه موضعی؟ با چه نتیجهای؟ چه نتیجهای میگیرید؟ این در حوزه جامعهشناسی، در حوزه روانشناسی هم اول کسی که بحث خودکشی را توجیه روانشناختی میکند، فروید است. خشم معطوف به خود که منشأ آن ناخودآگاه فردی است. غریزه مرگ و غریزه زندگی، تاناتوس و اروس با هم درگیر هستند دائم. و غریزه مرگ به محض تولد شروع میشود و به محض تولد، دلت میخواهد بمیری. و منشأ کینه و انهدام و همهچیز همین عقدههاست. چه و چه؟ تضاد با عقدههای فردی و باطنی کاری ندارم. مارکس، مارکس یک یهودیزاده متنفر از مذهب، از دین است. اصلاً میگوید: «من اولین باری که فهمیدم دین مزخرف است، در خانواده خودمان بودیم که یهودی بودند و پدرم میدیدم، میگوید: «یهودی هستم ولی رفته گفتهام من مسیحی هستم». مادرم اینجوری است، چه کسی اینجوری است؟ فامیلیهایمان اینجوری هستند.» میگوید: «اصلاً از همینجا من از بچگی فهمیدم که دین مزخرف است. منتهی دنبال این بودم که برای چه این مزخرفات را همه قبول دارند؟ برای چه اکثر مردم در دنیا هیچ دلیلی ندارند که خدا هست ولی همهشان همینجوری الکی میگویند خدا هست؟ چه منشأی دارد؟ یک دوره یک منشأ دیگری برایش میشمرد و بعد که ماتریالیست میشود، تحت تأثیر فویباخ و اینها، این جمله که دین تریاک تودههاست، بعضیها خیالشان مارکس به عنوان فحش به دین گفته است. نه، اتفاقاً دارد از دین تمجید میکند. میگوید: «دین تنها مسکن دردهای انسان است ولو احمقانه است. دین مسکن است. دروغ است. یک قصه دروغی برای خودتان ساختهاید. خدا، فرشته، بهشت، جهنم, اینها همه را برای خودتان ساختهاید. منتهی چرا؟ چرا؟ هر کس دلایل مختلف مادی را آورده است. عدهای گفتند اینها جاهل هستند. چیزهایی که نمیفهمند، میگویند خدا. عدهای گفتند اینها میترسند از مرگ، از بیماری، از زلزله، اینها از طاعون. علاج آن را هم ندارند، نداشتند. میگفتند خدا، پیامبر، فرشتهها بیایند این کار را بکنند. نذری، دعایی، چیزی. مردههایشان میمردند، بعد خودشان را تسکین بدهند که خوب عزیزانم رفتند. بعد فرض میکردند اینها الان همه، هر کس هم خواب میبیند مردهاش را ولو رباخوار و دزد است، در یک باغی میبیندش. اصلاً با بزرگ، میلیارد دلار دزد است. شش هفت نفر خواب دیدند که در یک باغی بوده است، داشته است خیلی به او خوش میگذشته است. اینهایی که میمیرند، مردهها میآیند گزارش میکنند که ما داشتیم میمردیم، برمیگشتیم، نمازخوان و عرقخور و دزد و رباخوار و آدم خیر همهشان نور سفید میبینند. همه یک تونل سفید بود خیلی عالی بود. خیلی عالی بود که معلوم میشود این دنیا خرتوخر است. اگر خیلی برای همه عالی است. چگونه است که آدمهای خوب و بد مساوی هستند؟» این پاپ گفت که خدا بیامرزدش. برای این که دفع نکند، همه را جذب کند. همجنسبازها رفتند پیش او، گفت: «ازدواج و اینها شما اشکال ندارید. بین آنشاءالله خدا اولاد صالح به شما عنایت کند و بروید با هم سازگار باشید، بسازید. طلاق و اینها را نمیشناسم.» بعد آمد، گفت که: «عیسی پدر ما، عیسی مسیح خدای ما، عیسی مسیح خیلی مهربان است. همه بهشت میروند.» همجنسبازها، لیبرالها، کمونیستها، همه میروند. گفتند: «به رفقا بگویید نروند یک وقت بهشت، آنجا جای خطرناکی است. همه هستند.» خیلی جای خطرناک است. همه میگویند بهشت آنجا هستند. بعد اصلاً یک جوری خدایی است که آدم پاک و ناپاک را با آنها مساوی برخورد میکند. اصلاً این خدا مشکل دارد. خدا عادل نیست. ظلم کردی به انسانهایی که شصت سال، هفتاد سال پاک ماندند با سختی. ظلم کردی به اینها. این نامهربانی است. ببینید، همین هم، همین هم جزء آن ورژنی از مسیحیت است که یهودیها و صهیونیستها ساختند. اصلاً دین بدون جهنم، دین بدون واجب و حرام، دینداری بدون هیچ محدودیت و تکلیف. انجمن اسلامی همجنسبازان. اینها اینجوری هستند. الان هستید، میدانید در استرالیا درست کردند. استرالیا مواظب باشد نرود. کلیساهای همجنسبازان و اینها که دارند با مسلمانان هم چیز میکنند. یک مسجد مدرن ساختند، یک خانمی جلو میایستد، حجاب هم ندارد. زن زندگی آزادی، او جلو میایستد. مردها و زنها و اینها پشت او اقتدا میکنند. مسجد در لندن. گفتند: «این مسجد مدرن است. این مساجد سنتی نیستند در آن.» بعداً میگوید که: «لازم نیست. شما هر کس به هر زبانی، انگلیسی، فرانسه، ایرانی، ژاپنی، نماز لازم نیست عربی بخوانید و اینها. اصل همان خود دعا و معنویت و اینها است.» مارکس، پدربزرگ او آخوند بود. پدر بزرگترین جنبش الحادی در قرن بیست. فراماسونری که اینقدر اسم او را شنیدید، میدانید؟ هسته اصلی آن اینها هستند. بعضیها خیالشان اینها مال قبل بودند. همین الان فراماسونری در دنیا هستههای بسیار فعالی دارد. من یک وقتی در بیست تا از اساتید دانشگاههای فرانسه، از جمله سوربن و اینها، آمده بودند تهران. یک جلسهای هم آمده بودند جای ما. من از آنها شنیدم وگرنه جایی میخواندم هم خیلی جدی نمیگرفتم. گفت: «رده 1 و 2 و بخشی از 3 کل حکومت فرانسه همه باید فراماسون باشند.» همین الان. یعنی باید امضای تأیید فراماسونری را داشته باشند. همه عضو لژ هستند. همین الان. بعد دو سه تا دستورالعمل دارند در کل اروپا. ترویج همجنسبازی، یک. تبدیل یهود صهیونیسم به خط قرمز و مرکز مقدسات عالم. و همینجور است. الان شما میدانید در آلمان، در فرانسه، در انگلیس، در آمریکا، همین استادها و دانشجوها که آمدند علیه اسرائیل، به نفع فلسطین شعار دادند، همه را دارند میگیرند. زندان، اخراج، ممنوعیت کامل از هر نوع شغل اداری و حکومتی و حتی بخش خصوصی. پنج هزار استاد و دانشجوی آمریکا همین الان هنوز مشغول دادگاه و زندان و پرونده هستند. برای این که آمدند علیه اسرائیل حرف زدند. بعضی از آنها هم تازه یهودی هستند ولی یهودیهای ضد صهیونیسم هستند. حالا ببینید، میگوید «اولین کسانی که همجنسبازی و میل جنسی به محارم را توجیه علمی کردند، به لحاظ روانشناختی و جامعهشناختی، دو سه تا یهودی هستند.» میگوید «شورش کردند، اینها ریختند در خیابان. کارناوال همجنسبازها آمدند در اروپا، آمریکا و کانادا رسماً آمدند برای ازدواج، نامنویسی و اینها. اینها شورش بود که دیگر مخفی بود خیلی ولی یک مرتبه ریختند در خیابانها. الان هر سال کارناوال دارند.» بعد سؤال این است، چه کسی اول آمد اینها را به اسم علم مطرح کرد که اینها توضیح علمی دارد. جنسیت، به ظاهرت که نیست. لذا میگویند 16تا جنس داریم. 16تا جنس جور میگوید. میگوید تا قبل از این چه کسی آمد؟ لذا در شهرداریها میآیند ازدواج میکنند اگر کسی به آنها کمترین اهانتی بکند پلیس میآید او را میگیرد. قبلاً پلیس آنها را میگرفت حالا از این طرف میگیرند! اول میگفتند هم جرم است هم گناه؛ بعد گفتند جرم نیست ولی گناه هست. جرم نیست بیماری است. بعد گفتند نخیر بیماری هم نیست بلکه دگرباشی است! این یک سبک است آن هم یک سبک است. ولی گناه هست. دیگه حالا کلیسا پاپ گفت نه، گناه هم نیست.
گام به گام، اول از آنجا شروع شد که یک عده آمدند گفتند ... اشکالی ندارد اتفاقاً باز فروید در این قضیه نقش دارد. بحث عقده جنسی را وقتی تحلیل میکند دوستان ببینند.
و آخرین مثالی که عرض میکنم در حوزه اقتصاد است. "ریکاردو" تئورسین بلکه ایدئولوگ مشهور اقتصاد که در دانشکدههای اقتصاد نظرات او خوانده میشود و باید هم خوانده بشود ولی نقد هم باید بشود. در قرن 18 و 19 اقتصاد سیاسی – انگلیسی یهودی است که بنیانگذار اقتصاد کلاسیک دو نفر هستند که یکی از آنها این است. آنچه به عنوان اقتصاد علمی و اقتصاد مدرن، اقتصاد کلاسیک مطرح میشود یکی از پدران قطعی او ریکاردو است.
این که بانکهای انگلستان، اسکناسهای مازاد اگر منتشر کند عامل تورم میشود بنابراین چه باید بکند یا نکند این هم بود. "میلتون فریدمن" این هم از چهرههای اقتصاددان و آماردان برجسته آمریکایی است که همین الآن کتابها و مقالههای او در دانشگاهها دارد تدریس میشود و جایزه نوبل اقتصاد به او دادند. جالب است میدانید که نزدیک نصف جایزههای نوبل را به یهودیها دادهاند! نصف جایزه نوبلها را در همه رشتهها مجموعاً به یهودیها دادهاند. یک نمونه آن جایزه صلح نوبل که به مقامات آمریکا و اسرائیل دادند و الآن هم میخواهند به ترامپ بدهند! اینها رهبران صلح بینالمللی هستند.
فریدمن، پولگرایی درآمد دائمی، نرخ ارز شناور، اقتصاد کلان کاربردی را نمیگویم توطئه است یا اینها جاسوس موساد هستند فلان! من اینها را نمیگویم. روشن باشد که من با استناد به پروتکل دارم چه عرض میکنم. این فریدریش فونهایک اینهایی که این نامه را نوشتند آن سه- چهارتای اصلی آنها مریدهای این فریدیش فونهایک هستند و مترجم کتابهای او در ایران هستند. او یهودی است و کتاب «بیدولتی، آرمانشهر و آزادی» برای "رابرت نوزیک" است.
خواهش میکنم دقت کنید، دوستانی که در رشته اقتصاد هستند و استاد اقتصاد هستید حتماً خبر دارید. میگوید اولین کسانی که ربا را به زبان آکادمیک، ضرورت اقتصاد مدرن خواندهاند چندتا نظریهپرداز یهودی هستند. اصلاً بزرگترین رباخواران دنیا از زمان حضرت موسی(ع) تا همین الآن یهودیها هستند. زمان پیامبر اکرم(ص) هم بانک مرکزی و صرافیها دست یهودیها بود همین الآن هم بانک مرکزی و صرافیهای دنیا دست همینهاست. و توجیه ربا.
مرحوم پدر ما در همین مشهد، قبل از انقلاب، میگفت همان موقع هم بازار مشهد صرافهای اصلی آن یهودیها بودند و بعضیهایشان اسمهای مسلمانی داشتند. البته ما آدمهای یهودی متدین سالم واقعاً داریم مخصوصاً در ایران. دوست یهودی دارم که آدم متدین و مؤمنی است. ولی خب اینها کارهای نیستند خودشان هم ضد اسرائیل هستند. یکی از آنها – یک خانمی هست که خیلی هم خانم شاعر و دانشمندی است - میگوید حضرت مریم(س) و حضرت فاطمه(س)، برای من فاطمه، مریم است و مریم فاطمه است. یعنی میگفت من یهودی مسلمان هستم.
ولی نگاه کنید اقتصاددانان یهود اولین کسانی هستند که آمدند چون نمیشد از آن ربا صریح دفاع کرد، به نام بهره اسم آن را عوض کردند و در اقتصاد تئوریزه کردند. اولین کسی که این کار را کرد "بوم باورک" بود و آخر قرن 19 و نیمه قرن 20 کتابی به نام «ریشههای بهره» نوشت. آنجا میگوید خداوند بهره یا ربا را در ذات طبیعت قرار داده است! ریشه آن در این است که خداوند هم در وجود انسان و هم در طبیعت بطور کلی گذاشته است و بهره، ربا نیست. ربا برای قدیم بوده است الآن اصلاً ربایی وجود ندارد. این کلاً بهره است و سهتا ریشه میآورد و تئوریزه علمی میکند و میگوید رباخواری یعنی خرید و فروش پول، کاملاً منطقی و علمی و اخلاقی است!
حتماً در قرآن دیدید آن آیهای که میفرماید بیع با ربا مساوی است. چون همان موقع هم یک عده میگفتند فرق بین بیع و ربا و این معاملههایی که میکنیم چیست؟ شما در معامله جنس را میفروشی اما در ربا پول آن را میفروشی! چه فرقی دارد؟ الآن بنده این میکروفن را به شما به یک مبلغی بفروشم یا پولش را به شما بفروشم به یک مبلغی که از این مبلغ بیشتر است! فرق آن چیست؟ قرآن میفرماید چطور فرق این دوتا با هم را نمیفهمید؟ همانطور که شما میگویید نکاح، ازدواج و زنا، رابطه مشروع و نامشروع را میگویید با هم فرقی نمیکند؟ هر دویش یکی است و عین هم هست؟ عین هم نیست. آن یک کار است و آن یکی ظلم است. این عدل است. مثل این که بگویی آقا جنگ جنگ است، هر دو دارند یک کار را میکنند میکشند و کشته میشوند چه فرقی دارد؟ خیلی فرق دارد. در جنگ احد کفار پیروز شدند ابوسفیان آمد فریاد زد و به پیامبر اکرم(ص) گفت که کشتههای شما در احد در ازای کشتههای ما در بدر، سر به سر شدیم! پیامبر(ص) فرمودند کشتههای ما در بهشت هستند و کشتههای شما در جهنم، سر به سر نیستیم. آقا چه فرقی دارد شما ما را کشتید ما هم شما را کشتیم، کشته، کشته است. نه، کشته کشته نیست فرق دارد.
حالا اینجا میگوید آنهایی که آمدند گفتند بهره با ربا یک چیز دیگر است و ربا با غیر ربا فرقی ندارد سرمایهداران باید پول سرمایهشان را بخورند بدون هیچ خدمتی به جامعه! و این حلال و مشروع است و اخلاقی هم هست! میگویند سه- چهارتا تئوری علمینما آوردند کنار آن گذاشتند و آن را درست کردند: 1) بهره، مطلوبیت نهایی کاهنده است. یعنی وقتی سیب میخوری یک مطلوبیتی که آن سیب اول برای تو دارد بیشتر از سیب دوم است چون یک کمی سیر شدی. مطلوبیت سیب سوم کمتر میشود. تو نمیتوانی بگویی این سهتا سیب یک ارزش دارند. ارزش اینها فرق میکند چون به مطلوبیت مربوط است و مطلوبیت نهایی که مدام کاهنده است منجر به تولید بهره میشود. 2) بعد یک نظر دوم، ترجیح زمانی؛ من میخواهم چه چیزی را توضیح بدهم؟ میخواهم بگویم چگونه به زبان علمی و به اسم علم مدرن، همجنسبازی را گفتند دگرباشی است! عادی است و اصلاً بعضیها ذاتاً اینطوری هستند نه گناه است نه جرم است بلکه مخالفت با اینها گناه و جرم است. ربا را میآید در اقتصاد علمی توجیه میکند که بله نظریه... آقا مگر نشنیدی نظریه مطلوبیت کاهنده! دوتا اسم خارجی هم اگر پشت آن بیاید دیگه کاملاً علمی میشود! یعنی فقط معادل انگلیسی آن را بیاور.
ما مدرسه که میرفتیم یک معلم دینی داشتیم دهتا حدیث میگفت هیچ کس یاد نمیگرفت بعد یک معلم زبان داشت یک آدم متدین خوبی بود هر وقت میآمد یک حدیث انگلیسی میگفت، همه این را حفظ میکردند چون حدیث انگلیسی قطعاً سند آن دیگه درست است! او میگفت قال النبی، فایده نداشت، او میگفت prophet said همه میگتفند آهان این حدیث است! حدیثش خارجی است! یعنی این عقده غربزدگی که هنوز هم هست این حتی در دین هم هست. آن معلم دینی حتی توضیح میداد همه میگفتند برو بابا دوباره دارد حدیث میخواند! همان را خارجی میگفت حدیثی بود که سندش درست بود!
اما دوتا نظریه دیگر او؛ میگوید نظریه ترجیح زمانی؛ معمولاً انسان به عنوان حیوان اقتصادی حال را بر آینده ترجیح میدهد. کوچک دیدن آینده نسبت به حال باعث تولید بهره میشود یعنی روانشناسی اقتصاد. 3) مولدیت! طبیعت ذاتاً مولد است و ذاتاً بهره تولید میکند. اصلاً طبیعت ذاتاً زایا است نازا نیست. هرچه هم در جامعه بشری هست از جمله میتواند زایمان کند! ربا چیست؟ یعنی پول، پول میزاید. میگوید برای چه نزاید؟ همه دارند میزایند برای چه پول نزاید؟ گیاهان میزایند، انسانها میزایند، خب بگذارید پول هم بزاید! چرا کسی که پول دارد میلیاردر است؟
ببینید سهتا نظریه علمی، ربا خوب شد! یعنی ثروتمندان بدون هیچ خدمتی به جامعه، و هیچ کار مثبتی ثروتمندتر بشوند و فقرا و کارگران و زحمتکشان هرچه هم زحمت میکشند و عرق میریزند باز هم گرسنه بمانند و مدام گداتر بشوند. این قشنگ توجیه علمی شد. بعد میگویند حرمت ربا برای سنت است.
و این بحث نظریه آزادی در اقتصاد که دیگر وقت شما را نگیرم. میخواستم دو- سهتا از بحثهایی که فریدریش فونهایک که یهودی است و سگ نگهبان کاخ سرمایهداری است همه حرفهایش را با پوشش علمی گفت و به عنوان آخرین نظریات در اقتصاد سیاسی در دانشگاهها تدریس میکنند. اینها سی سال است مروج و مبلّغ فونهایک هستند. کتابهای او را ترجمه کردند و این طرف و آن طرف حرفهای او را زدند و در همان بیانیهشان هم حرفهای این را زدند. فریدریش کتابی دارد بنام «غرور مهلک» خطاهای سوسیالیسم؛ میگوید مالکیت خصوصی در رأس مقدسات عالم است و حدی ندارد. موتور پیشرفت، مگر شما ندیدید که کتابهایشان به نام علم توسعه دارد در دانشگاههای ما تدریس میشود رسماً میگوید موتور توسعه، حرص است. هرچه که در اخلاق و دین به شما میگویند بد است آن اخلاق شخصی و اخلاق پیرزنهاست. در اخلاق مدنی و اجتماعی برای پیشرفت و توسعه لازم است. به شما میگویند حریص نباش من به شما میگویم اگر حریص نباشی ثروتمند نمیشوی. تئوری اروپا که الآن زنده است و در دنیا مطرح است هابرماس است. تئوری هابرماس چیست؟ دموکراسی گفتگویی، این آقا الآن این بزرگترین روشنفکر و انتلکتوئل دانشگاهی اروپا حساب میشود مشهورترین آنها "ریچارد رورتی" که پراگماتیست بود مُرد او را زمان آقای خاتمی آوردند اینجا که به ما درس یاد بدهد جالب است دانشگاه تهران آمده بود، کاسههای داغتر از آش! دموکراتهای دموکراتتر از آنها، به این ریچارد رورتی گفتند آقا فلسفه دموکراسی را بفرمایید مردم ما اینجا عقب ماندهایم دموکراسی سرمان نمیشود بفرمایید چیست؟ او هم گفت که دموکراسی اصلاً فلسفه ندارد! فلسفه هم نمیخواهد من ضد فلسفه برای هر چیزی هستم که بخواهید برای هر چیزی فلسفه درست کنید! خیلی جالب بود. حالا صداقت او ما را کشته بود. گفت دموکراسی هیچ استدلال عقلی ندارد. هیچی. ما چون مجبور هستیم دموکرات باشیم باید دموکرات باشیم. ما مجبور هستیم چون راه دیگری نداریم و الا همدیگر را پاره پاره میکنیم گرچه الآن هم داریم پاره پاره میکنیم. گفت من تعجب میکنم به این جهان سومیها هرچه میگوییم میگویند فلسفه آن چیست! فلسفه زندگی، فلسفه دموکراسی، فلسفه غذا خوردن، فلسفه چیست؟! فایده! به من بگو فایده دموکراسی چیست من به تو میگویم این فایدهها را دارد. بعد هابرماس را آوردند. هابرماس از جهاتی جزو جریانات پستمدرن و نسبیگرا حساب میشود. ایدئولوگ دموکراسی امروز در اروپاست. همین روشنفکر، که در همین قتل عامهای غزه در این یکی – دو سال، از او پرسیدند شما به عنوان یک روشنفکر نظرتان راجع به این کارهایی که دارد در غزه میشود چیست؟ دهها هزار بچه، زن، مردم بیسلاح را کشتند، هنوز 20 هزار جنازه زیر آوارهاست، آب ندارند، غذا نخورند، بیچارهها دارند علف میخورند. دریای شور آب است، دریای مدیترانه را برمیدارند در آن شکر میریزند یک کم شیرین بشود بخورند! دارند از گرسنگی میمیرند. به او گفتند نظر شما درباره اسرائیل چیست؟ گفت به نظر من کار اسرائیل توجیه اخلاقی دارد! پدران علوم انسانی پسامدرن اینها هستند! گفت به نظر من توجیه اخلاقی دارد.
خب ببخشید.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
هشتگهای موضوعی